احساس تعلق
Belonging
زکی یک پارکورکار است که زندگیاش زمانی دگرگون میشود که پدرش، مهدی، تصمیم میگیرد از روتردام به استانبول نقل مکان کند. در حالی که مهدی به سر کار میرود، زکی باید تابستان را در مجتمع مسکونی لوکسی که در آن زندگی میکنند، بگذراند. با فرار از دیوار، زکی با کمال و دیگر بچههای خیابانی که دزد کیف هستند، دوست میشود. در تلاش برای تعلق داشتن، او نحوه زندگیاش در مجتمع مسکونی را پنهان میکند. با نزدیکتر شدن کمال و زکی به یکدیگر، بهترین دوست کمال حسادت میکند...