سرنوشت
Fate
پس از از دست دادن همسرش سلطان از ترس تنها ماندن به فرزندانش گفت که می خواهد به سرعت ازدواج دوباره کند. پسرش نوظات با ذهنیت سنتی با این مسئله مخالفت کرد و گفت در شهر کوچکشان چنین تصمیمی بویی از پذیرش ندارد مخصوصاً به محض فوت پدر. دخترش ریحان به آرزوهای مادر احترام میگذاشت اما معتقد بود تصمیم زودهنگام است. با وجود مخالفتها، سلطان مصمم ماند. در جستجوی شوهر جدید وارد دنیای کسب و کار شد، خانهاش را به مهمانسرا تبدیل کرد، بازارچهای راه انداخت و با فروشندگان مرد روبرو شد. اقدامات جسورانه سلطان زنانی دیگر را ترغیب کرد تا از نقشهای سنتی فرار کنند و در مهمانسرا و بازار با او کار کنند. تلاشهای او در نهایت میدان را برای استقلال زنان به وجود آورد و زنان بیشتری هویت خود را پیدا کردند.