خط داستانی
علیم سالهاست به عنوان شاگرد خیاط برای یاکاپ کار میکند. او وسواسی و ترس از مرگ دارد و در تکرار یک زندگی عادی فرو رفته است. او هر روز مغازه را باز میکند و یا استراحت میکند یا تلویزیون تماشا میکند تا صاحبکارش برسد. شبها با کمال در کافه همسایه سرویس میگیرد و وقتی از تلویزیون درباره خطرهای خودروهای LPG میبیند، کارهای هر تاکسی را بررسی میکند تا ببیند آیا با گاز سوز کار میکند یا نه؛ او هر بار نمرهای میدهد. برای جلوگیری از استفاده از یک وسیله نقلیه تصمیم میگیرد به خانه جدیدی نزدیک به کار نقل مکان کند. این تغییر نقطه عطفی حیاتی برای علیم است.